یه روز خوب میاد

یه روز خوب میاد... که ما هم رو نکشیم
به هم، نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم... ( آها )
مثل بچگی ها تو دبستان
هیچ کدوممون هم نیستیم بیکار، در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی این بار، من خشت می ذارم، تو سیمان
بعدِ این همه بارونِ خون
بالاخره پیداش می شه رنگین کمون
دیگه از سنگ، ابر نمی شه آسمون
به سرخیِ لاله نمی شه آب جوب
مؤذّن! اذان بگو
خدا بزرگه بلا به دور
مامان! امشب واسمون دعا بخون

... ( فریاد اعتراض )

تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا می داد
یه روز خوب میاد که هرج و مرج نیست و
تو شلوغی ها به جای فحش به هم شیرینی می دیم و زولبیا
بامیه
همه شنگولیم و همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون می مونه تو رگ و آشنا، نمی شه با آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمی کنه، لخته نمی شه
هیچ مادری سر خاک بچه نمی ره
خونه پناه گاه نیست و بیرون جنگ
وای از تو مثل بم ویرووونم
یا اصلاً مثل هیروشیما بعدِ بمب
نمـــــی دونم دارم آتیش می گیرم و این رو می خونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم
ولی یه روز خوب میاد این رو می دونم!
ولی یه روز خوب میاد این رو می دونم فریاد اعتراض ) ... )

راستی وقتی یه روز خوب میاد، شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
نااامن و خراب نیست، همه چی امن و امان
کرما هم قلقلکمون میدن و میشیم شادروان!
هه هه...
آسمون، بَه چه قشنگه
کنار قبر سبزه چمنه
هیچ مغزی نمی خواد در ره
فقط اگه صبر داشته باشی حلّه
دست اجنبی کوتاست از خاک
نگو اووووه! کو تا فردا
اگه نبودم می خوام یه قول بدی بهم
که هر سربازی دیدی گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست
هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خونه
آره...
برو واسه شام میز بچین!

( سخنرانی دکتر شریعتی ) ...

یه روز خوب میاد

قلب

آدمی دو قلب دارد !

قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حظورش بی خبر.
قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی ست كه در سینه می تپد
همان كه گاهی می شكند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است كه عاشق می شویم
با این دل است كه دعا می كنیم
با همین دل است كه نفرین می كنیم
و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...

اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود

زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصد

این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب كار خودش را می كند
نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند .