یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره 
 یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

 یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
 اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
 اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
 یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
 یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
 یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
 این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره