گفتنی ها کم نیست (شهیار قنبری)
رستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست
من وتو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ
ازآغاز چنین در هم وبر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی ها راپرسیدیم
چیدنی ها کم نیست
من وتو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست
من وتو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته واماندیم
من و تو کم بودیم
من وتو اما در میدانها
اینک اندازه ما میخوانیم
ما به اندازه ما می بینیم
ما به اندازه ما می چینیم
ما به اندازه ما می گوییم
ما به اندازه ما می روییم
من وتو کم نه
که باید شب بیرحم و
گل مریم و
بیداری شبنم باشیم!
من وتو خم نه
و در هم نه
و کم هم نه
که می باید با هم باشیم!
من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم
من وتو حق داریم
که به اندازه ما هم شده
با هم باشیم